كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

156

ده سفرنامه ( فارسى )

صاحب حس تشخيص و عملا شهرت و صلاحيت لازم را دارا مىباشد . برادر حاجى يعنى عبدالرحيم خان روز ديگر به ملاقات ايلچى آمد ميهماندار من سعى مىكرد كه مقام و مرتبه‌اى بيش از شخصيتش به من ارائه دهد و اظهار داشت كه او برادر بزرگ حاجى ابراهيم است و بيشتر اوقات حاجى محض احترام مسند و جايگاه خود را به وى تعارف مىنمايد من در پاسخ گفتم كه او كار بسيار خوبى مىكند ، اما اين آقا برادر من نيست . و اين جواب به خاطر اين بود كه مطلب را همينجا درز بگيرم و به اين بحث خاتمه دهم . عبد الرحيم خان به ديدن من آمد او آدمى فربه و تا اندازه‌اى كندذهن به‌نظر مىرسيد و ظاهرا تنها امتيازش اين بود كه برادر صدراعظم است او با خستگى و بىحوصله‌گى در حدود يك ساعت و نيم با من مذاكره و گفتگو نمود . اولين شبى كه در خانه حاجى ابراهيم بسر برديم مشاهده كردم كه در اطاقى كه درش روبروى ما باز مىشد كسى به‌طور ناشمرده و با صدائى درهم‌وبرهم صحبت مىكند ، بعدها متوجه شدم كه اين همان زندانى بدبخت زال خان خشتى است « 3 » اين شخص محترم داراى معروفيت زيادى در كوهستان‌هاى بين بوشهر و شيراز مىباشد او به عنوان يكى از دليرترين هواداران خاندان زنديه به‌شمار مىآمد بعد از مرگ لطفعلى خان او و ديگر حكمرانان ناحيه فارس خود را بر آغا محمد خان تسليم نمودند ولى آن پادشاه ظالم از ترس جان خود و به خاطر وفادارى اين سردار به خانواده زند دستور داد تا چشمهايش را ميل كشيدند و هنگامى كه زال خان به عنوان اعتراض با صداى بلند او را سلطانى ستمگر خطاب كرد

--> ( 3 ) - براى اطلاع بيشتر به بخش چهارم همين كتاب مراجعه كنيد . « مترجم » .